عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

19

شرف النبي ص ( فارسي )

قوت و شجاعت او نبود . و بوئى از وى مىدميد چون بوى مشك . ( 1 ) و نور محمد از پيشانى او چون آفتاب رخشان بود . چون هاشم آن بديد ، گفت : اى معاشر قريش ، شما خلاصهء فرزندان اسماعيل‌ايد ، و شما آنيد كه خداى عز و جل شما را از براى خود برگزيده است . و شما را ساكنان حرم و مجاوران خانهء خود كرده ، و من امروز رئيس و سيد شماام ، و علم نزار و كمان اسماعيل و سقايهء حاج و كليد بت خانه‌ها جمله به پسر خويش عبد المطلب سپردم . شما او را سميع و مطيع باشيد و از آنچه فرمان او باشد عدول مكنيد . همه گفتند سمعا و طاعة فرمان برداريم . و همه برخاستند و سر عبد المطلب بوس دادند و بسيار زر و سيم نثار كردند . و پس از آن قريش در متابعت او بودند و به دو تقرب و تبرك مىجستند . و چون ايشان را واقعه‌اى يا كارى سخت پيش آمدى يا قحطى افتادى ، دست عبد المطلب گرفتندى و از منازل بيرون آمدندى و به كوه ثبير رفتندى ، و از خداى تعالى به وسيلت او آب خواستندى . و خداى عز و جل به بركت نور محمد ايشان را آب دادى ، و مهمات و واقعات را كفايت كردى . ( 2 ) و چون ابرهة بن الصباح قصد كرد كه خانهء كعبه بيران كند ، عبد المطلب قريش را گفت فارغ باشيد كه اين خانه را خداوندى هست كه نگاه دارد . ان لهذا البيت ربا يحفظه . و ابرهه بيامد و در حوالى مكه فرود آمد و بسيار شتر و گوسفند قريش غارت كرد ، و در آن حمله چهارصد ناقه از آن عبد المطلب براندند و ببردند . و چون خبر به عبد المطلب رسيد ، بر نشست با جمعى از قريش و به كوه ثبير آمد ، و نور محمد بر پيشانى او بر شكل ماهى بگرديد و بر مسجد الحرام شعاع زد برسان چراغى كه نور بر ديوار زند . چون عبد المطلب آن نور بدان شكل بديد b 7 گفت : اى معاشر قريش ، باز گرديد كه خداى عز و جل شر ابرهه كفايت كرد ، كه به عزت خدا كه هرگز اين نور در پيشانى من برنگرديد الا كه ظفر حاصل آمد ، و هيچ جا شعاع نيفكند الا كه ظلم از آنجا